الفيض الكاشاني
152
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
نور رخت افتاد شبى در دل منصور * فرياد انا الحق به سماوات برآمد تا زاهد شهر از مى شوق تو خبر يافت * چون پير مغان گرد خرابات برآمد در صومعه تا زمزمهء ذكر تو افتاد * صوفى چو من از توبه و طامات برآمد در ديدهء صاحبنظران از سر قدرت * عشق تو به صد نقش به كرّات برآمد هرگز صفت عشق خدائى نتوان گفت * كاين عشق صفاتى است كه با ذات برآمد اندر دل هر ذرّه رخت كرد تجلّى * تا انّى انا اللّه ز ذرّات برآمد تا يافت نعيمت خيال شده را باز * عشق تو بسى گرد خيالات برآمد « ملّا صالح كاشى ملقّب به نطقى » آنان كه استفاده كنند از كمال فيض * چون مه برند نور ز مهر جمال فيض گر پا نهند بر سر خورشيد دور نيست * آن قوم را كه جاست به صفّ نعال فيض نطقم ز فكر بكر دگر چون نسيم صبح * فياض عالم است ز يمن خيال فيض عالم معطّرست ز آثار معرفت * تا بارور شدست ز عرفان نهال فيض ز آن پيشتر كه هادى راه خدا شود * نور هدى عيان شده بود از جمال فيض بر خلق ظاهرست كه نور هدى مدام * تابنده اختريست ز اوج كمال فيض ( نطقى ) ازين زياده سخن را مكش به طول * ترسم كه گفتگوى تو گردد ملال فيض واقف چو نيستى ز صفات كمال او * دورست گفتگوى تو نسبت به حال فيض يا رب به لايزالى ذات مقدّست * در دهر تا به حشر مبادا زوال فيض « ملّا على نقى اصفهانى ملقّب به نوح » اى عزيزان نور چشم اهل ايمانست فيض * زبدهء ارباب دانش بحر عرفانست فيض رهنماى رهنوردان طريق معرفت * شمع راه سالكان كوى جانانست فيض